اشک زبان نگفتن هاست
زبان بی زبانی ست
زبان آشوب درونیست
اشک را میتوان شنید
میتوان خواند
میتوان تفسیر کرد
اشک غصه نیست، غم نیست، درد نیست
اشک احساس است
که قطره قطره می چکد
اشک عشق است
که لبریز میشود
اشک دلتنگی است
که جاری می شود
زبان اشک زبان با هم بودن است
زبان همدیگر را خواستن است
زبان در پی هم بودن است
در زلال اشک
بوی بهار میآید
چون به خاطر آشنایی سبز
بر گونه ها سرازیر می شود
اشک می گوید گرچه خزانم
ولی با نوازش دست هایت
سبز خواهم شد..
جوانه خواهم زد..
شکوفه خواهم داد..
زبان اشک زبان دل است
زبان دل یعنی مرا دریاب
مرا بشنو قبل از آنکه کلامی بگویم
مرا بفهم قبل از آنکه توضیحی بدهم
مرا در آغوش بگیر قبل از اینکه بروم
اشک برای توست که دوستت می دارم
بی انتها و بی انتها
اشکهایم را دوستم بدار
بی تردید و بی تردید