با تو هستم عشق من
با توام
مرا ببین
مرا بشنو
به من گوش بسپار
می خواهم با تو سخن بگویم
می خواهم برایت از عاشق شدنم بگویم
می خواهم برایت تعریف کنم
آغوش تو چه معجزه ای بود
با من چه کرد
نگاه گرمت در وجود من چه غوغایی برپا کرد
که اینگونه دلبسته شدم
نمی توانی باور کنی
چشمانم را که می بندم عطر تنت را حس می کنم
سرم روی شانه هایت
دستم در دستانت
و صدای قلبت
باز هم زمزمه کن در گوشم
دوستت دارم را
هیچ وقت فراموش نخواهم کرد
حس خوشایند با تو بودن را
نزدیک تو بودن را
و لمس عشق را
می دانستی حرارت دستهایت
چه زیبا بر روی تنم به جا مانده
برای همیشه
باقی خواهد ماند
و این خاطره
تا همیشه توی قلبم زنده خواهد بود
نمی دانم ای وابستگی با من چه خواهد کرد
اما می دانم که عشقم را دو چندان کردی
و احساسم را عمیق تر
روحم را به خودت گره زدی
و دلم را پیش نگاه هایت جا گذاشتم
و این آرامش با تودن را
با هیچ لحظه ای عوض نخواهم کرد
ای کاش اینقدر مهربان نبودی
ای کاش اینقدر حس دلبستگی به من نمی دادی
ای کاش اینقدر دوستت نداشتم
و حالا
تکلیف دلی که اینگونه عاشق تو شد چیست ...
تکلیف هیچ دلی مشخص نیست ...
راستی ببخش که به اجازه اومدم تو ..
سلام
خوب می نویسی و با احساس