گل آفتابگردان را گفتند:
چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟
گفت :ستاره چشمک می زند،
نمیخواهم به خورشید خیانت کنم......
ای عشق ممنوعم
من نیز همچنان دوستت دارم
بدان که همچنان به یادتم
دلتنگتم
عاشقتم
عاشقی عادت ما شده
فرقی نمیکند چگونه باشد
اما می دانم که همچنان پاک است
و آسمانی
و هیچ کس این را درک نخواهد کرد
می دانم تو همانی هستی که پریدن دوباره را به من می آموزی
با تو به اوج پرواز می رسم
شاد می شوم
و لبخند می زنم
امیدوارم معنای واقعی نگاه تازه ات را به عشق
درک کنم
امیدوارم نتیجه اش تنهایی نباشد
امیدوارم آرامش باشد و زیبایی
و دنیا دنیا عشق...
مهربانم
دعاهایت به دستم رسید
چشمانم همچنان بارانی است
اما بر لبانم لبخند است
فکر کنم اشک شوق باشد
ازین که هنوز دوستم داری
که برای دیدنم مشتاقی
که قدم به قدم به دیدارت نزدیک می شوم
تقویم را ورق می زنم
همه ی صفحاتش را انتظار پر کرده
و مهربانی
ای عشق ممنوعم
به انتظار یک عشق طوفانی ام....